محقق گرانقدر و دوست گرامي جناب آقاي دكتر حميد سفيد گر شهانقي لطف فرموده و در ذيل پست قبلي اين نظر را مرقوم نموده اند:
سلام جناب صدرایی عزیز
اتفاقا بنده هم به قضیه اندکی شک کرده ام. شما
بهتر می دانید که در سلسله مراتب صوفیه "پیر" هم یکی از عناوینی است به
دراویش داده می شد و علاوه بر "پیر ولی" پیرهای دیگری نیز در اقصی نقاط
کشورهای اسلامی بویژه ایران بوده وهستند که مزار خیلی از آنها زیارتگاه
مردم بوده است و شاید شباهت اسمی این پیر با پوریای ولی، سبب خلط موضوع
شده است. البته همانطور که عرض شد بنده به طریق اولی به این گونه مسائل با
تردید می نگرم و تا دلایل متقن و مستند به شیوه علمی نبینم خودم را در
شکیاتم محق می دانم.
مقاله مذبور را هم مطالعه کرده ام و به دور از
هیاهوهای رسانه ای و تعصبات عامیانه، کمی هم متقن یافتم. حالا بی صبرانه
چشم به راه جوابیه حضرتعالی می مانم که امیدوارم در خوی نگار منتشر شود.
یاد مادر بزرگ هایمان بخیر که یکی از زیارتگاههایشان همین "پیرولی" بود.
آللاه سیزه جان ساغلیغی و سعادتلی عؤمور وئرسین. شاد یاشایین
از اينكه با اين همه مشغله هاي زندگي آقاي دكتر وقت گذاشته و مطالب را خوانده و نظري هم نوشته اند بسيار ممنونم. اما در بارهء پورياي ولي بايد عرض كنم. همانطور كه دكتر به خوبي واقفند مسئله مزارها و بارگاه هاي متبركه از قديم الايام مورد اختلاف بوده و هست. حتي در مورد مزارات بزرگان دين هم - به سبب اهميت بيش از اندازه آنها در نزد مردم - مزارات متعددي وجود دارد. مثلا در بارهء حضرت زينب (ع) مزاري در سوريه وجود دارد كه اغلب ايرانيان هم توفيق زيارت آن بارگاه متبركه را داشته اند. مزاري هم در مصر براي آن حضرت هست كه مورد احترام و زيارت مصريان و همه شيعيان هست. در بارهء ابن سينا هم مزاري در همدان و مزاري در اصفهان وجود دارد . براي امير سيد علي همداني مزاري در تاجيكستان و مزاري در كشمير وجود دارد و هر دو مورد احترام و زيارت هزاران انسان قرار دارد. منظور اينكه براي اينكه مزاري را به شخصيتي نسبت دهيم قراين پنجاه و شصت درصدي كافي است و يقين صد در صددي امكان پذير نيست.
در بارهء پورياي ولي هم ادله هايي كه وجود دارد، عبارتند از:
اولا: اشتهار محلي: تا آنجا كه بنده به ياد دارم و گذشتگان ما نيز از پدرانشان ياد مي كردند اين مزار به پهلوان معروف پورياي ولي مربوط است و آن داستان معروف را با افتخار در بارهء اين مزار نقل مي كردند. بالاخره ارتباط آن داستان با صاحب اين مزار چي بوده، چرا گذشتگان ما در بارهء اين مزار اين داستان را نقل مي كردند. آيا بايد به سادگي از اين ارتباط گذشت؟ به نظرم با توجه به اينكه خوي شهر مرزي بوده و بارها صحنه درگيري و جنگ بوده، اغلب مساجد و مزارات و بناهاي تاريخي آن در جنگها از بين رفته و تخريب مي گرديد. و ساكنان شهر بعد از يايان جنگ بر روي مزارات اصلي و معروف شهر بناي مختصري مي ساختند تا اين مزارات از بين نروند و شرح حال صاحبان مزار را براي فرزندان خود نقل مي كردند.
دوما: ياد پورياي ولي در مصادر كهن، كه وي را از اهالي خوي و سلماس دانسته اند و اين مسئله در دانشنامه جهان اسلام به نقل از طوماري از عهد صفوي كه آقاي ورجاوند راوي آن بوده، منعكس شده است.
سوما: نقل مرحوم صدرالاسلام خويي در كتاب مرآت الشرق كه سنگ قبر وي را نقل نموده و همان داستان را در باره وي ذكر كرده است.
چهارم: مزار موجود در خيوه متعلق به پهلوان محمود قتالي فرزند پوريالي ولي است و در مصادر كهن تصريح شده كه وي فرزند پورياي ولي است ولي كشور ازبكستان و متاسفانه محققان جديد و از جمله نويسنده مقاله خوي نگار از روي زرنگي يا سهل انگاري فرزند بودن وي را لاپوشاني كرده و او را به جاي پدرش معرفي مي كنند.
پنجم: اينكه صاحب مزار به پير ولي معروف است منافي با پورياي ولي بودن وي نيست. چون اغلب نامها در استعمال عامه تغيير يافته و شكل ديگري مي يابند و اين يك مسئله عادي و معمولي است. اما لقب پير منافاتي با پهلواني ندارد و اتقافا مزاراتي كه از پهلوانان نامي مورد احترام است نه به جهت صرف پهلواني و قدرت بازوي آنهاست بلكه به جهت خصيصه هاي اخلاقي و روحيه جوانمردي ياد و نام آنها باقي مانده است. و پورياي ولي به جهت انديشه هاي عرفاني كه داشته در بين مردمان مورد احترام بوده و مي باشند.
ششم: اما اينكه وي از خاندان دنبلي هست يا نه؟ اين مسئله نياز به بررسي دارد. چون حاكمان دنبلي به جهت حكومت دراز مدت در خوي اغلب اماكن مذهبي خوي را به سلسله دنبلي نسبت داده اند. به همين دليل در سنگ مزاري كه صاحب مرآت الشرق نقل نموده نسب وي دنبلي ذكر شده و بعيد نيست كه اين سنگ مزار توسط حاكمان دنبلي بعدا تهيه شده باشد و تاريخ فوت مندرج در آن نيز نياز به بررسي دارد.
با توجه به مطالب ذكر شده و با نهايت احترام به نظارت محققين محترم، به نظر بنده با توجه به قراين ذكر شده، هر چند در حد يقين آور هم نباشد براي احياي نام پورياي ولي و پاس زحمات گذشتگان اين ديار كه ياد وي را در شهر خوي زنده نگه داشتند بايد مزار پورياي وي در خوي به نحو شايسته بازسازي گرديد تا ورزش دوستان ايران زمين آموزه هاي پهلواني و جوانمردي را در بارگاه وي به آيندگان ياد دهند. و مزار مربوط در خيوه هم متعلق به فرزند پورياي ولي است و براي تمامي ايرانيان قابل احترام است ولي تاكنون براي پورياي ولي غير از مزار موجود در خوي مزاري شناخته نشده است.
لطف خدا ياور فرهنگ دوستان ايران زمين گرديده و از چند سال قبل مزار پورياي ولي در خوي را مورد توجه قرار داده و افراد خير و مهندسان نيك انديش با صرف انديشه و اموال در صدد احياي نام پورياي ولي بر آمده و اقدامات در خور تحسيني انجام داده و با انتخاب هيات امنا و جذب كمك هاي مردمي از سراسر ايران اقدامات اساسي را شروع نموده اند.
اميدوارم كه جوانان اين ديار و خصوصا شهر خوي به احياي ياد و نام ديگر مفاخر فرهنگي و علمي و جوانمردي خوي از جمله شيخ فضل الله خويي، پير موسي، صفي الدين ارموي خويي، آيت الله خويي، علامه ميرزا حبيب الله خويي، شيخ الاسلام خويي، فاني خوبي، فناي خويي، رسته خويي، حسام خويي، و ... پرداخته و الگوهاي مناسب را براي جوانان اين مرز و بوم معرفي نمايند.
وقت ياران خوش